نویسنده: دیپلوم انجینر تاج محمد لروندی
مس عینک یا معدن برباد رفته افغانستان
درین اواخیر باز مطالب زیادی در مورد ارزش مجموعی ذخأیر معادن افغانستان چه در رسانههای غربی و چه در مطبوعات افغانستان به نشر میرسد. چنانچه سایت فارسی بیبیسی به تاریخ ۱۵ جون سال جاری میلادی به نقل قول از روزنامه نیویارک تایمز ارزش معادن زیرزمینی افغانستان را به "یک هزار میلیارد دلار" اعلان کرد حال آنکه وزارت معادن افغانستان صرف دوو روز بعد آن ارزش مینرالهای زیرزمینی افغانستان را به "سه تریلیون دلار" تخمین و اعلان کرد.
معلوم نیست که در پشت پرده چه پلانها و از طرف کدام عاملین آن طرح ریزی میشود اما سوال درین جا است که چرا درین دو سه سال اخیر با وجودیکه سراسر افغانستان هنوز به آتش جنگ میسوزد ولی معادن افغانستان با یک شتاب زدگی تام به دسترس غارتگران خارجی قرار میگیرند. صلاحیت استخراج و استفاده از این معادن یکی پی دیگر تحت عنوان به اصطلاح "قرار داد ها"به این و آن کمپانی خارجی و یا دزدان داخلی واگذار میگردد.
چندی قبل وزیر معادن افغانستان در بیانیهشان در مجلس ولسی جرگه که به خاطر کسب رای اعتماد به تاریخ ۲۸ دسامبر سال ۲۰۰۹ میلادی ایراد میداشت با کمال افتخار اظهار داشت که مراحل قرار داد استخراج "۱۰۷ معدن" با جانب خارجیها تکمیل گردیده است .
"یک صد و هفت معدن" فقط به زبان میتواند ارایه آن آسان باشد. به بین هر یک از این معادن صدها میلیارد و ممکن هزارها میلیارد دلار ارزش داشته باشد اما همه این ثروت های ملی افغانستان صرف به یک وزارت سپرده شده که به هر کسی به خواهد و به هر قیمتی که جور آمد کند به فروشد ؟؟؟.
دو سال پیش خبر فروش معدن بزرگ مس عینک از طریق رسانههای گروهی پخش شد . این معدن
طوریکه برای همه معلوم است در بدل سالانه ۴۰۰ میلیون دالر آمریکایی به یک موسسه متالورژی چینیواگذار میشود. دیده میشود که مقامات افغانی از این بابت بسیار راضیمیباشد ولیبدون اینکه دلیلیبرای این رضایت خود داشته باشند.
درینجا خواستم که این موضوع را روشن بسازم که آیااین معدن بزرگ و قیمت بهای افغانستان صرف همین چهارصدمیلیون دلار ارزش دارد و یا خیر ؟؟ .
در مورد مفاد دولت افغانستان از مدرک این قرارداد ضرورت به تبصره نیست زیرا ضرب المثل مردمی است که گویند"چیزیکه عیان است حاجت به چه بیان است".
۴۰۰ میلیون دلار درامد سالانه !!. معلوم نیست که آیا این مبلغ کافی خواهد بود که دولت افغانستان مرض مزمن
"اختلاس و فساد اداری" را که خود به آن مبتلا است تداوی کند یا خیر؟؟ . چه مفادی به مردم افغانستان خواهد رسید هنوز جای سوال است؟؟
اما مهم اینست که همه مردم بداند که افغانستان در بدل این به اصطلاح "مفاد"چه چیز هارا از دست میدهد:
الف: یک معدن بزرگ غنی از مس و غیره فلزات قیمت بها
باید یاد آور شوم که معادن فلزات به طور معمول ازروی فیصدی ترکیب مینرالهای موجود در معدن نامگذاری میگردند. هر معدن به صورت طبعی از انوأع مینرالها که فلزات مختلف را درترکیب خویش دارند تشکیل شده اما اینکه کدام فلز در ترکیب مینرالها فیصدی زیاد تر را تشکیل میدهد نام معدن به اسم همان فلز تعین میگردد. وقتیکه ما از معدن مس نام می بریم به این معنی نیست که معدن مذکور تنها فلز مس را در بر دارد.این معدن میتواند انوأع متعدد فلزات (منجمله فلزات قیمت بها و کمیاب) از قبیل: طلا، نقره، نیکل، کوبالت، جست، سرب،سلن، سلفر، تیلور، مولبدین، گرمانیوم،رنیوم……… و غیره را در ترکیب خود داشته باشد.
ارقام دقیق و لازم در زمینه ترکیب اصلیمینرالهای معدن مس عینک را در دست ندارم اما یک چیز که همیشه ثابت است اینست که فلزات قیمت بهای مانند طلا و نقره و همچنان عنصر سلفر در ترکیب هر معدن مس وجود دارند که معدن مس عینک نیز نمیتواند استثنا باشد. در جریان پروسه متالورژی تمام عناصر مهم یک پیدیگر در مراحل مختلف : غنی سازی، ذوب، تصفیه و الکترلیز و غیره از یک دیگر جدا و استحصال میگردند.
به این ترتیب وقتیکه یک معدن مس فروخته میشود همزمان به آن تمام مواد مفیده و فلزات با ارزش دیگر که در ترکیب آن وجود دارند نیز باید قیمت گذاری شود. اما مس عینک بدون تعیین بهای آن به دسترس کمپنی متالورجی چینیقرار گرفت که این دیگر به وجدان عاملین فروش آن ارتباط میگیرد که برای نسل جوان و آیندهکشور چه جوابی خواهند داشت.
ب: تولیدات اصلیو فرعی کامبینات متالورجی مس:
معمولا در افغانستان از کلیمه "متالورجی " metallurgy) یا "متالورژی") در هیچ مواردی نام برده نمیشود حتی در همین زمانیکه که یک معدن بزرگ مس به خارجیها واگذار میگردد و آنهم مواد آن در یک فابریکه متالورجی باید ذوب شود ولی باز هم از گرفتن نام کلیمه "متالورگی مس" از جانب طرفین زیدخل به اصطلاح "قرار داد ها" خود داری به عمل میآید. من فکر نمیکنم که این تصادفی باشد. علت آنرا باید در اهمیت "متلورجی "منحیث ستون فقرات صنعت ثقیله در کشور جستجو کرد.
اگر در تاریخ آیندهافغانستان زمانیبرسد که گاهینسل جوان، ترقی پسند و خدمتگذار به وطن به خواهد افغانستان را در مسیر ایجاد، رشد و انکشاف صنعت ثقیله قرار دهد آنگاه حتما به متالورجی فلزات رنگه منجمله مس رو میاورند. افغانستان که از نگاه معادن فلزات سیاه (مثلاً آهن) و فلزات رنگه (مثلاً مس، نیکل، کوبالت، طلا، نقره و غیره) غنی است امکانات این موجود است که نسلهای آیندهبتواند به این آرمان دست یابند. اما دیده میشود که این وسیله همین اکنون از دست نسل آیندهگرفته میشود. این فروش عجولانه معادن خود بیانگر همین حقیقت است که نسلهای آیندهدیگر هیچ نوع امکانات دسترسی به صنعت ثقیله را در اختیار نداشته باشد.
اما یک گذر خلاصه مبنی بر اینکه متالورگی چه است و متالورجی مس چه تولیداتی را در بر دارد؟
متالورجی در تعریف عام آن یکی از شاخههای علم مواد شناسیاست که شناخت از خصوصیات فزیکی و کمیاوی فلزات و مرکبات(الیاژ ها) آنها را مورد مطالعه قرار میدهد. یک بخش مشخص این علم که موضوع استخراج و استحصال فلزات از مواد معدنی آنها را در بر میگیرد به صورت خلاصه "متالورجی "مینامند. به این ترتیب اگر سخن در مورد استخراج فلز مس باشد آنرا "متالورجی مس" و اگر فلز آهن باشد از "متالورجی آهن" و امثالهم یاد مینمایند. یگانه کلیمه که در افغانستان مروج بوده و هست همانا کلیمه "ذوب فلز"است. این کلیمه یعنی "ذوب فلز "در هیچ صورت تعریف و مفهوم "متالورجی "رابه صورت کلّ ارایه نمیدارد زیرا که ذوب فلز خود یک شاخه ای از متالورجی است که مربوط به فناوریهای ذوب و کار با فلزات آماده یعنی قبلا تولید شیده و به کار رفته است. حال آنکه متالورجی در بر گیرنده پروسههای متعدد مختلفه چون: استخراج مواد خام معدنی، غنی سازی و تولید کنسنترات، ذوب مواد معدنی در کورههای ذوب و کنورتر(convertor)ها و مراحل بعدی تصفیوی الا تولید فلز (یا فلزات) خالص میباشد.
متالورجی به صورت عموم به دو شاخه تقسیم میشود:
۱- متالورجی فلزات سیاه که به طور خلاصه به نام "میتالورجی سیاه"مشهور است برای ذوب مواد معدنی و فناوری فلزات چون آهن و فولاد به کار میرود.
مثلاً اگر معدن حاجی گک قرار باشد استخراج شود درنجا فابریکه میتالورجی آهن اعمار خواهد شد.
۲- میتالورجی فلزات رنگه ( خلاصه آن : "میتالورجی رنگه") برای تولید و فناوری فلزاتی چون مس،طلا، نقره، جست، سرب، المونیوم، نیکل، کوبالت و غیره به کار گرفته میشود.
متالورجی فلزات رنگه خود از نگاه اینکه کدام متود اکستراکتیف و یا شیوه ذوب مواد معدنی برای تولید این و یا آن فلز (یا فلزات) به کار گرفته میشود به سه شاخه مهم دسته بندی میشود:
- الکترومتالوجی electrometallurgy: مثلاً در تولید فلزات چون المونیوم و نیکل
- هایدرومتالورجی hydrometallorgy: مثلاً برای تولید کوبالت از این متود استفاده میشود
- پیرومتالورجی pyrometallorgy: این میتود با شیوههای مختلف در ساحه تولید مس در تمام کشوارهای صنعتی جهان که دارای فابریکات تولید مس هستند همین اکنون مروج است.
در افغانستان نیز با در نظر داشت خصوصیت معدن مس صرف همین میتود (پیرومتالورجی) قابل تطبیق خواهد بود. فلهذا صحبت بعدی ما در مورد تولیدات اصلیو فرعی فابریکات متالورژی مس (که اگر احیانا در عینک لوگر ساخته شوند) متکیبه همین میتود میباشد.
وقتیکه ما مشخص از متالورجی مس صحبت میکنیم هدف ما مطالعه مراحل استخراج مواد معدنی الا تولید مس خالص میباشد. هر یک ازاین مراحل و یا به عبارهدیگر پروسههای تکنالوجیکی از خود دارای تولیدات اصلیو فرعی میباشنده که به منظور پروسس، تصفیه و استفاده از آنها شعبات مختلف در چوکات یک کمبینات ایجاد و اعمار میگردند. مثلاً فابریکه غنی سازی برای تولید کنسنترات مس، فابریکه ذوب کنسنترات و بخشهای تصفیه و الکترو لیز و غیره را میتوان یاد کرد.
تولیدات اصلی، فرعی و یا جانبی کمبینات متالورجی مس را قرار ذیل به طور خلاصه نام میبریم:
۱. مس منحیث تولید اصلی
تولید اصلییک کمبینات میتالورجی مس همان طوریکه از نام آن بر میآید عبارت از مس است. در پهلوی آن نظر به اینکه کدام فلزات در ترکیب اولی مواد معدنی وجود دارد فلزات دیگر نیز تولید میگردد که طلا و نقره بلا استثنای چون تولیدات فرعی به دست میآید.
درین قسمت میخواهم یاد آور شوم که مس از نگاه درجه خالص بودن آن آنرا به دو نوع میشناسند: یکی مس ناخالص و دیگر آن مس خالص.
برای وضاهت این موضوع توجه کنید به یک توضیح اجمالی ذیل:
در کورههای ذوب در نتیجه احتراق و تعاملات کمیاوی که صورت میگیرد دوو نوع مواد مذابه در دوو طبقه تشکیل میگردد. طبقه اولی که یک مخلوط از اکسایدهای فلزات اجنبی عمدتا آهن ، کلسیم ، سیلیسیوم ، المونیوم و یک فیصدی ناچیز مس بوده دارای کثافت کمتر میباشد آنرا به نام شلاک (SLAG) یاد میکنند که از یک مجرای جداگانه از کوره خارج میگردد. ( در قسمت اهمیت و ارزش شلاک جداگانه صحبت و توضیحات داده خواهد شده).
طبقه تحتانی مواد مذابه را به نام شتاین (احتمالا از نام آلمانی Stein) و یا مات (matte) یاد میکنند که متشکل از سلفاید فلزات مس و آهن و غیره ترکیبات اجنبی میباشد.
شتاین حاوی تقریبا ۹۵ الا ۹۸ فیصد مس میباشد که باز هم در مراحل بعدی مثلاً در کنورترها از وجود عناصر بیگانه پاک کاری میشود و موادی به نام فاین شتاین (fine stein) به دست میاید که فیصدی مس در آن حدود ۹۹ فیصد میباشد. اما فلزات طلا و نقره هنوز هم تر ترکیب آن وجود دارد. این دوو فلز قیمتی در آخرین مرحله تصفیه از مس جدا میگردد که بعد از آن مس با یک ترکیب حدود ۹۹،۹ فیصد مس به دست میاید که آن را به نام مس خالص یاد میکنند.
به این ترتیب مس (ناخالص و یا خالص) قلم عمده و اصلیتولیدات کمبینات میتالورگی مس میباشد. اینکه به چه مقدار سالانه تولید میگردد مربوط میشود به ظرفیت تولیدی فابریکه ذوب مواد معدنی و شعبات تصفیه آن.
اگریگات های عمده فابریکه ذوب عبارت اند از: کورههای ذوب مواد (کنسنترات)و کنورترهای تصفیوی موادمذابه
غنی از مس.
در یک فابریکه ذوب میتواند یک یا چندین کوره ذوب همزمان احداث و به کار انداخته شود. ظرفیت تولیدی هر کوره میتواند سالانه حدود ۱۳۰ الا ۲۰۰ هزار تن مس در شتاین باشد. این یک شاخص عمده محاسبات ظرفیت تولیدی فابریکه مس در مجموع میباشد. فرض کنیم که در فابریکه پیشبینیشده ذوب مس عینک به تعداد حد اقل دو کوره فعال گردد آنگاه ظرفیت تولیدی فابریک سالانه میتواند ۲۶۰ الا ۴۰۰ هزار تن مس باشد.
با در نظر داشت اینکه قیمت فیتن مس همین اکنون در بازار جهانی فلزات به ۷۰۰۰ دلار امریکای میرسد (و قیمت مس هر سال رو به افزایش است) آنگاه میتوان در آمد سالانه این فابریکه را سالانه به میلیاردها دلار پیشبینیکرد.
اما طوریکه قبلا یاد آور شدم مس یگانه قلم تولیدی فابریکه نیست بلکه تولیدات فرعی دیگری نیز دارد که مربود میشود به ترکیب اولی مواد معدنی یا کنسنترات مس.
۲. تولیدات فرعی
۱- گازات مفیده
چون گازاتیکه از کورههای ذوب خارج میگردد از نگاه سلفر (به شکل سلفر دای اکساید) بسیار غنی میباشند فلهذا امکانات وسیع پروسس و فناوری بعدی این گازات وجود دارد. از این گازات میتوان تولیدات مختلف را به دست اورد مثلاً: تیزاب غلیظ گوگرد، سلفر دای اکساید مایع و یا سلفر خالص.
تولید این و یا آن ماده از کشور تا کشور فرق میکند و این مربوط به شرایط اقتصادی آن است که به کدام نوع از آن تقاضای زیاد تر وجود دارد. چیزیکه زیادتر مروج است همانا تولید تیزاب گوگرد است که فابریکه آن معمولا در چوکات کمبینات متالورژی مس وجود میداشته باشد.
در آمد هنگفت اضافی که از این مدرک به دست میآید نیز و بدون شک به جانب چین تعلق خواهد گرفت !!.
۲- شلاک (slag)
یک تولید فرعی دیگر که درکوره های ذوب کنسنترات مس و از کنورترها به دست میآید عبارت از یک ماده مخلوط متشکل از اکساید های فلزات مانند آهن، سرب، کلسیم، سیلیکا، المونیوم و غیره میباشد که دراصطلاحات علم متالورجی آن را به نام شلاک (در انگلیسیslag) مینامند. یک فیصدی بسیار اندک مس نیز در ترکیب شلاک وجود دارد.
شلاک گرچه به حیث تولید اصلیفابریکه به حساب نمیرود اما اهمیت آن در تقویه بنیاد اقتصاد کشور آنقدر زیاد است که در شرایط موجوده افغانستان آن را میتوان با جرأت تام به حیث یکی از موادات حیاتیدر رشد و تحکیم برخیاز سکتورهای اقتصادی نام برد. این ماده موارد استفاده زیاد دارد که از جمله در احداث راهها و سرکهای پخته،پل سازی، در ساختمان تعمیرات و غیره به صورت وسیع استیعمال میگردد. طرف دیگر جالبیت موضوع در این است که این ماده یعنی شلاک به یک پیمانه آنقدر زیاد تولید میگردد که مقدار آن سالانه به هزارها میلیون تن میرسد.
با در نظر داشت ویرانیهای موجود و احساس ضرورت مبرم به امورات ساختمانی و سرک سازی در افغانستان ارزش شلاک در اقتصاد کشور به آن پیمانه حیاتی میباشد که حتی میتوان آن را به ارزش خود مس مقایسه کرد. ولی این ماده تولیدی آیا به افغانستان تعلق خواهد داشت ؟ بلکه ابدا نه. زیراکه آن یکی از جمله تولیدات فرعی فابریکه است که به جانب مؤسسه متالورژی چینیتعلق دارد.
اگر قرار باشد که افغانستان در آیندهاز این مواد (شلاک) استفاده کند باید از کمپانی چینیآن را خریداری کند. هوویدا است که در آن صورت باید صدها میلیون دالر را واپس به جانب چین به پردازد. در غیر آن کمپانی چینیمیتواند آن را به بازارهای جهانی برای دیگر کشور هابرای فروش عرضه کندو خریدار آن هم در جهان زیاد است.
۳- فلزات قیمت بها چون طلا و نقره :
در آخرین مرحله تصفیه مس ناخالص )در شعبه الکترلیز( موادی مخلوط متشکل از مرکبات طلا و نقره در کیسه های مخصوص پوشش انودها به جای میماند که به منظور پروسس بعدی به فابریکه مخصوص تولید طلا و نقره انتقال داده میشوند و یا اینکه به فروش میر سند.
این دوو فلز قیمتی نیز با فروش معدن مس به صورت مفت و رایگان از دست میرود که دیگر به وجدان عاملین فروش آن معدن ارتباط میگیرد.
ج- مواد کمکی برای غنی سازی و ذوب مواد معدنی:
۱-معادن چونه آب نارسیده ( CaO ) و سیلیسیوم دای اکسای( SiO2 )
در پروسه غنی سازی و ذوب مواد معدنی علاوه بر یک سلسله وسایل سنگین تخنیکی و ترانسپورتی، به یک تعداد مواد کمکی ضرورت است. بدون این مواد پروسه ذوب امکان ناپذیر است. اینها عبارت اند از: کلسیم اکساید یا چونه آب نارسیده ( CaO ) و نیز سیلیسیوم دای اکساید ) SiO2) )نام اصطلاحی آن: سیلیکا یا کوارتز(.
این مواد به یک پیمانه بسیار زیاد ضرورت است. نظر به محاسبات تخنیکی تولیدی و به منظور پایین اوردن بهای تمام شد فی واحد وزنی مس میباید که معادن این مواد کمکی در نزدیکی فابریکه ذوب مواد معدنی موقعیت داشته باشد. عملا این بدان معنی است که اگر فابریکه ذوب در عینک لوگر ساخته میشود باید ذخائر چونه آب نارسیده و سیلیسیوم دای اکساید نیز در مناطق همجوار آن موجود باشد.
واضح نیست که آیا در قرار داد فروش معدن مس عینک حل این مسئله چگونه پیشبینی شده است. به هر صورت میبینیم که با از دست رفتن معدن مس ما معادن دیگری را نیز از دست میدهیم.
۲- معادن زغال یا زغال سنگ و نیز گاز طبیعی سوخت (منحیث مواد محروقاتی)
این مواد نیز به منظور حرارت دادن کورههای حرارتی و اعمال پروسه ا حتراق در کورههای ذوب و در جریان مراحل تصفیوی اشد ضرورت است. ولی مقدار آن از روی محاسبات تخنیکی معلوم میشود که در هر صورت به هزارها تن سالانه خواهد بود.
قابل یاد آوری میدانم که در جهت اعمال پروسه احتراق از هوای داغ و یا ازاکسیجن خالص و یا اینکه از ترکیب هر دوی آن نیز استفاده میشود اما در مرحله غنی سازی و نیز در محله تصفیه مواد ذوب شده از وجود عناصر اجنبی در هر صورت به ذغال ضرورت میباشد.
۳- ذخائر آب و انرژی برق
گویند که "شرکت چینی کارخانه تولید انرژی برق حرارتی با ظرفیت ۴۰۰ مگاوات "را خواهد ساخت که نیازمندیهای آن شرکت را در زمینه استخراج معدن رفع خواهد نمود. فرض کنیم که مشکل انرژی برق را از این طریق حل خواهند کرد. ولی تولید برق حرارتی خود به مواد اولیه محرکه مثلاً گاز یا ذغال سنگ یا هر دوو ضرورت دارد. این معلوم نیست که آیا کارخانه برق حرارتی به افغانستان تعلق میگیرد یا از مالکیّت موسسه چینی خواهد بود. اگر کارخانه برق مال چین باشد پس قیمت خریداری مواد اولیه ( گاز و ذغال سنگ) از چه قرار خواهد بود و از کجا تدارک خواهد شد؟؟. اما اگر این کارخانه به جانب افغانستان تعلق بگیرد پس چینیها به کدام قیمت فی کیلوات برق را از افغانستان خریداری خواهد کرد ؟؟ .
سوال دیگر در این جا است که آیا شرکت مذکور نیازمندیهای فابریکات را از نگاه آب از کجا رفع خواهد کرد. یک فابریکه ذوب مس سالانه به هزارها و حتی به میلیون متر مکعب آب ضرورت دارد. کورههای ذوب که ۲۴ ساعت فعال میباشند باید به طور دوام دار توسط آب سرد نگاه داشته شوند. همچنان برای سرد ساختن شلاک نیز به مقادیر هنگفت آب ضرورت میافتد. این خود ایجاب میکند تا ذخائر بزرگ آب به پیمانه کافی در نزدیکی فابریکه موجود باشند. آیا شرکت چینی کدام راه حلی به این قضیه دارد یا اینکه تصمیم دارد از آب دریای لوگر استفاده نماید.
اگر قرار به این باشد که آب دریای لوگر برای رفع احتیاجات فابریکه به مصرف برسد آنگاه مردم محل باید از کشت و زراعت دست بکشند و حتی به آب اشامیدنی نیز خطرات جدی متوجه خواهد بود زیرا که آب مسموم شده و برای استفاده مجدد جهت ابیاری به یک تصفیه بنیادی ضرورت دارد. معلوم نیست که طرفین قرارداد کننده حل این پربلم را در نظر گرفته اند یا خیر؟؟
خطرات محیط زیست و صحت مردم:
در این مورد لازم میافتد که به طور جداگانه بحث شود. زیراکه مس و فلزاتیکه در ترکیب منرالهای آن وجود دارند از جمله فلزات ثقیله اند که تراکم بیش از نورم آن چه در هوا، چه در آب و یا زمین خطرات جدی را برای زیست انسان ها، حیوانات و نباتات به وجود میآورد.
در اینجا چیزیکه کاملا واضح است اینست که همه آنچه تولیداتیکه به اقتصاد و ترقی کشور مهم و حیاتیست توسطه خارجیها از کشور خارج و به یغما برده خواهد شد ولی آنچه به صحت مردم و محیط زیست مضر است (به طور مثال آب و هوای آلوده با گازات مختلف خطرناک، ذرات یونهای فلزات ثقیل، گرد و خاک) حتما به افغانستان باقی میماند که در آن صورت این ۴۰۰ میلیون دلار ( به شرطیکه اینهم از شر مرض "اختلاس و فساد اداری" به امان بماند) نیز یک پول ناچیز خواهد بود تا خسارات وارده را جبران کند.
اینکه این خطرات در متالورژی مس از کجا ناشی خواهد شد و عواقب آن بالای صحت مردم در چه خواهد بود
موضوع یک مضمون بعدیام خواهد بود که به خدمت خوانندهگان محترم در آینده تقدیم خواهد شد.
گویند که "یار زنده صحبت باقی".
و مین الله توفیق
هالند، جون ۲۰۱۰
بنام پروردگار عالمیان